تبليغاتX
رویای یک مرد مرده
دیگه آسمون براش فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت

شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور..

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/14ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مرد  | 
دلمان یک شمال درست و حسابی میخواهد

عرق سگی دو آتیشه بنوشیم

کباب ترش بزنیم بر بدنمان

با عشق خود آرام و دور از هیاهو , عشق بازی کنیم...

ونیز گاهی تنی بر آب بزنیم

پ.ن: موبایلها نیز خاموش!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/12ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مرد  | 
 

شقایق نو رماندی از آن من

عشق ۱۵ سانتی از آن تو...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مرد  | 
دو تا چشم سیاه داری

دو تا موی رها داری

توو اون چشات چیا داری..

پ.ن:"صف عشاق بدبخت و از اینجا تا کجا داری؟"

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط مرد  | 
 

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 0 قبل از ظهر  توسط مرد  | 

بیایید کمی با هم مهربان باشید دیگر ناسلامتی عید است ...

پ.ن: یکی پیدا شه من یکمی باهاش مهربون باشم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مرد  | 

...ون گشادی که می گویند مایه ی نشاط است .انسان را در ظهر جمعه گرسنه میگذارد!!!

پ.ن:هایده گوش میدهیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 12 بعد از ظهر  توسط مرد  | 
سيد: فكر كردي چي؟ به امام حسين بالامم ميدونم، پايينمم ميدونم...
غصه ورم داشته... همش شده التماس... اي گور پدر نشئگيه بعدِ التماس!

[ گوزن‌ها- مسعود كيميايي ]

پ.ن: دزدی از یه بلاگ دیگه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/21ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مرد  |